ناظم الاسلام كرمانى
363
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
صد سال قبل گفته است : استاد معلم كه شود كم آزار * خرسك بازند طفلان در بازار فرياد مقدسين در مجالس بلند شد كه آخر الزمان نزديك شده است كه جماعتى بابى و لامذهب ميخواهند الف و باء ما را تغيير دهند قرآن را از دست اطفال بگيرند و كتاب به آنها ياد بدهند ديگر آنكه اطفال را زبان خارجه تعليم داده است كه به آنها گفته است شمار لفظى و شمار خطى و اين صورت را ياد اطفال داد 987654321 مجملا رساله هم از بعض علماء تأليف شد در رد مدارس و تكفير اولياء مدارس ليكن پس از دخول آقاى طباطبائى و تأسيس مدرسهء اسلام مردم كمكم دانستند كه اين مدارس عبارت از همان مكاتب است و اين ارقام حساب است نه زبان خارجه و تغييرى هم در الف و باء داده نشد همان الف و باء قديم است منتها قدرى مشكلتر از آن حاج ميرزا حسن آقا هم دانست كه اين مردم قابل نيستند خورده خورده از حرارت افتاد و براى ترويج مقصود خود روزنامه ايجاد كرد موسوم بروزنامهء مكتب خواست كه در روزنامه مردم را بيدار كند و بترويج معارف بكوشد ليكن وزير علوم و وزير انطباعات از روزنامهء او و ساير جرايد جلوگيرى كردند در اين اثناء كه متهم بود در نزد عين الدوله كه اين شخص را اگر به حال خود گذارد علاوه بر اينكه الف و باء را تغيير خواهد داد و روزنامهنويس هم شده است گناه روزنامهنويسى كمتر از گناه مدرسه تأسيس كردن نيست و گاهگاهى هم بكتابخانهء ملى ميرود كه اينهم گناهى است كه عفو ندارد بعض اوقات هم در خانه و مدرسه بعضى را دور خود جمع مىكند خبر دادند به عين الدوله كه ميرزا حسن مدير رشديه را ديدند كه شبنامه منتشر مينموده است باز راپورت رسيد كه عصر سهشنبهء 21 ربيع الثانى 1324 هجرى در منزل مدير رشديه انجمنى تشكيل يافته است كه اجزاء آن از اين قرار است مجد الاسلام كرمانى - ناظم الاسلام كرمانى - ميرزا آقا اصفهانى و صداى مدير رشديه بلند بود كه چرا بايد ( سانسور ) براى جرايد قرار دهند چرا بايد روزنامهء علمى به نظر وزير انطباعات برسد و نيز راپورتى ديگر رسيد به عين الدوله كه مدير رشديه عصر چهارشنبه 22 ربيع الثانى 1324 در خانهء آقاى طباطبائى مذكور داشته است كه مواجب خود را تقديم دولت كردم و به عين الدوله گفتم مواجب و حقوقبگير از دولت بر سه قسم است اول نظام و مستخدمين در ادارات دولتى - دوم عجزه و فقراء - سوم مفتخورها . حقوق دو قسم اول را بدهيد ولى قسم سوم را چند سالى ندهيد و در عوض قرض دولت را بدهيد و امر ماليه را هم اصلاح كنيد و من اول مواجب خود را تقديم ميكنم فرمان مواجب را دادم به عين الدوله عين الدوله پس داد و گفت من متشكر شدم از انسانيت و شاهپرستى تو به او گفتم من اين مواجب را به تو ندادم كه تو متشكر شوى و به من ردّ كنى من تقديم دولت كردم اين ردّ خيانتى است بنوع عين الدوله فرمانرا قبول كرد پس از ده روز خبر شدم مواجب مرا دربارهء سه نفر از بستگان خود برقرار كرده است اين است كه امر دولت اصلاح نخواهد شد تا اين گونه اشخاص جاهل بىعلم در اين مسندها باشند حال ماها اين قسم خواهد بود راپرت اين دو مجلس عين الدوله را ترسانيد و سه نفرى كه در آن مجلس بودند كه مجد الاسلام و ميرزا آقا و مدير رشديه است گرفتار شدند نگارنده را بواسطهء بستگى بآقاى طباطبائى متعرض نشدند اين بود علل